تقدیر و تقریر ...
دلی دارم خیالی از خیالی ...
ز بغض و کینه ها هم گشته خالی ...
ز های و هوی دنیا بی نصیبی ...
رها و بی نصیب و بی کلامی ...
به جان و دل نشسته بوی دلدار ...
جمال روی دلدار گشته یاری ...
چو برگ گل بیاد بلبل مست ...
به باران و بیابان دشت خالی ...
به تقدیر و به تقریر گشته تسلیم ...
به هر راهی که دادار برده راهی ...
نگاهم روز و شب بر آسمانی ...
ز خاک باید به افلاک گشته راهی ...
ز مهر ماهرویان زیر باران ...
فراموشی مباد ذکر و کلامی ...
دل خویش میسپاریم دست تقدیر ...
که تقریری کند از جنس عالی ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۰ ساعت 22:15 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...