کوچه ی خیال ...
خداوندا به وقت باد و باران ...
دلی دارم که تنگ ست بهر یاران ...
ببین باران ببارد نرم و آرام ...
دل یاران خدایا گردد آرام ...
دلی بی کینه بود و بی هیاهو ...
سراسر ذکر و یاد و عطر گیسو ...
به دشت و در بیابان و در و دشت ...
دل بلبل بدنبال تو میگشت ...
چه آسوده و بیهوده دو دفتر ...
چه شد شعر و غزل اینگونه پرپر ...
بیا بی داوری بی بغض و کینه ...
سرائیم شعر رؤیایی ز سینه ...
در آن کوچه که خاطرها خیالی ...
مه و خورشید و ماه زیبا و عالی ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۰ ساعت 21:53 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...