جمعه نامه ...
جمعه شد جمعه دل انگیز ست ولی ...
جمعه ها خون جای بارون ست چرا ...
جمعه ها غم در گلستان خیال ...
جمعه ها دلگیر و دلمیر ست چرا ...
جمعه شد باز دل چو ابر و آسمان ...
جمعه خون از جوی روان گردد چرا ...
جمعه دل میگیرد و میمیرد و جان میدهد ...
جمعه روز تاریک و ابری و سیاه گردد چرا ...
جمعه با یاد حبیب در کنج یک زورق به یاد ...
جمعه ها دریا و طوفان بس حزین گردد چرا ...
جمعه شد باز هم سراب و خواب و رؤیا و خیال ...
جمعه ها درد هست و درمان نیست چو سودا ها چرا ...
جمعه شد باز درد بی درمان و این دل بیقرار ...
جمعه ها دل بر در و چشم ها به راه باشد چرا ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۴۰۰ ساعت 16:25 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...