جمعه شد جمعه دل انگیز ست ولی ...

جمعه ها خون جای بارون ست چرا ...

جمعه ها غم در گلستان خیال ...

جمعه ها دلگیر و دلمیر ست چرا ...

جمعه شد باز دل چو ابر و آسمان ...

جمعه خون از جوی روان گردد چرا ...

جمعه دل می‌گیرد و می‌میرد و جان می‌دهد ...

جمعه روز تاریک و ابری و سیاه گردد چرا ...

جمعه با یاد حبیب در کنج یک زورق به یاد ...

جمعه ها دریا و طوفان بس حزین گردد چرا ...

جمعه شد باز هم سراب و خواب و رؤیا و خیال ...

جمعه ها درد هست و درمان نیست چو سودا ها چرا ...

جمعه شد باز درد بی درمان و این دل بیقرار ...

جمعه ها دل بر در و چشم ها به راه باشد چرا ...