لشکر عشق ...
برنامه ای میبینم از شبکه ی من و تو با عنوان همه چی را به ما بسپارید ...
چندی پیش پستی در موردش نوشتم ...
امشب برنامه ی دیگه ای پخش شد که یک پدر بزرگ و مادر بزرگ نه چندان ثروتمند و ... حدود ۱۰۰ کودک رو سرپرستی میکردند ...
بر اثر یک اتفاق ( چون برنامه را از نیمه دیدم متوجه نشدم چرا) دخترشان که مادر سه پسر بود از دنیا رفت ...
این سه پسر ( بازم چون از اول ندیدم نمیدونم پدر خانواده چرا نبود ) در وضعیت روحی خیلی بد و سختی قرار داشتند ...
پدر بزرگ و مادر بزرگ ناچار این سه نوه را نزد خود بردند و جورایی رسیدن به اون صد کودک تحت شعاع قرار گرفت و ...
یک گروه از خیرین هستند در انگلستان که در محلات مختلف برای بیخانمان ها رایگان خانه میسازند و ...
امشب این گروه ( زن و مرد ) بالای ۱۰۰ نفر آمدند و خانه ی محقر این بچه ها را بازسازی کردند و یک خانه ی بسیار قشنگ و وسیع و ... ساختند ...
جالب بود یکنفر گفت کسانی که پول ( دستمزد ) نمیگیرند ، بیشتر کار میکنند ...
وقتی کار ساختن تمام شد ، اول پدر بزرگ و مادر بزرگ را آوردند و گفتند چشمها را ببندند و داخل باز کنند ...
چه صحنه ی زیبایی ...
از اون صحنه هایی که در تفسیر فتبارک الله احسن الخالقین ، دیده میشه ...اشک شوق و ...
بعد نوبت سه پسر بچه ( حدودا یکی ۱۳/۱۴ ساله و یکی ۷/۸ ساله و سومی ۴/۵ساله ) رسید و وقتی وارد خونه شدند بال پرواز به آسمان خوشبختی گشودند و با ملائک هم پرواز شدند ...
در انتها جمعیت سازنده که بالای ۱۰۰ نفر بودند فوج فوج مانند فرشته ها و همچون لشکر عشق ، بسوی این خانه آمدند تا در جشن شکوفه های عشق بیننده ی شوق و شنونده ی صحبتهای این خانواده باشند ...
قسمت زیبای این برنامه همیشه برای من ، قسمت انتهایی برنامه هست که این جمعیت عاشق و لشکر عشق میخندند و اشک میریزند ...
و من شکوه عشق ... شکوه ایثار ... شکوه بندگی ... شکوه اخلاص ... شکوه انسانیت را در چهره ی تک تک این زنان و مردان بظاهر نامسلمان ولی انسان میبینم و همراه آنان اشک میریزم ...
نکته ...
برترین دین نه اسلام هست و نه زرتشت و مسیحیت و ...
بلکه برترین دین ، دین انسانیت هست ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...