هفته ی نسبتا نامناسبی پشت سر گذاشته شد ...

از جمعه تا یکشنبه با جناب ملک الموت دیدار دوستانه داشتم در حد نرمش و دست گرمی و دست به یقه ...

نگو داشت آماده میشد واسه اجرای فن ...

دوشنبه و سه شنبه کار به درگیری و مبارزه کشید و گوشه رینگ گیر انداخت و نهایت ضربه فنی کرد و افتادم کف تشک ...

دو روز کامل تب و لرز و ... در حد بیهوشی و سکرات موت و ...

امروز داور استراحت داد و بین دو نیمه ی مسابقه ...

فردا دیدار پایانی و نتیجه نهایی مشخص میشه ...

هر چند فوقش فردا از مسابقه سالم و پیروز خارج بشم ...

ولی یادمه جناب ملک الموت با لبخندی ملیح زیر لب زمزمه می کرد ...

یکبار جستی ملخک ... دو بار جستی ملخک ... آخر به مشتی ملخک ...

منم خندیدم و با کمال احترام بایشان عرض کردم ...

بنده چندین و چند بار جستم ملکک ... این بار و اون بار و چند بار ملکک ... آخر کار شکار تو هستم ملکک ...