پاسخی دیگر به شاعری گمنام ...
دو باره سیب و غزل، من گناه میخواهم
دلی دچار تو و سر به راه میخواهم
دوباه اینکه تو حوا شوی و من آدم
و باز لذت یک اشتباه میخواهم
همیشه چشم تو را شاعرانه مینوشم
که با تو من غزلی رو به راه میخواهم
پناه خستگی من! بمان و با من باش
میان این همه طوفان، پناه میخواهم
تو عاشقانهترین رکعت غزل هستی
برای خواندن تو قبله گاه میخواهم
دوباره وسوسه ناز چشم تو بر پاست
دوباره سیب و غزل، من گناه میخواهم...
شاعر گمنام ...
دوباره سیب و گندم و عسل میخواهم ...
دلی درگیر و یک بغل غزل میخواهم ...
دوباره باز در بهشت و در کنار درخت ...
فریب چشمک مار و خلوت ازل میخواهم ...
دوباره چشم تو و شور و شعر عاشقانه را ...
چشم بسته و پر هوس پر از بغل میخواهم ...
پناه بی کسی و تنهایی ام بیا کنارم باش ...
میان قصه های عشق ، فقط مَثَل میخواهم ...
نماز عاشق و معشوق کجا و قبله ی دوست ...
بیا که پشت به قبله و بازی ِاتل متل میخواهم ...
دوباره قیامت و محشر ِ نگاه هوس آلود ...
بهشت پر گناه و جهنم را با تو در بغل میخواهم ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...