غم نهان ...
بیا و بنگر به سینه چه غم نهان دارم ...
خوش ست حالی که از غمت به جان دارم ...
به اشک چشم و به دل به سوگواری ...
چو خرمنی سوخته به دل نهان دارم ...
به هر گلی فردا ، زخاک من برخاست ...
مپرس که من خود ، به سر زبان دارم ...
ز آتش حرمان ، ز آه سوزانم ...
بسوخته خانه و آنجا که آشیان دارم ...
بیا و بنگر به این دل تنگم ...
چه فرصتی اندک در این جهان دارم ...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر ۱۴۰۰ ساعت 16:34 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...