بیا و بنگر به سینه چه غم نهان دارم ...

خوش ست حالی که از غمت به جان دارم ...

به اشک چشم و به دل به سوگواری ...

چو خرمنی سوخته به دل نهان دارم ...

به هر گلی فردا ، زخاک من برخاست ...

مپرس که من خود ، به سر زبان دارم ...

ز آتش حرمان ، ز آه سوزانم ...

بسوخته خانه و آنجا که آشیان دارم ...

بیا و بنگر به این دل تنگم ...

چه فرصتی اندک در این جهان دارم ...