عشق عارفانه یا عشق شاعرانه ...
شعرا و عرفا دیدگاههای خاص خود را در باب موضوعات مختلف دارند ...
سعدی وقتی از عشق میگوید و معشوق را وصف میکند ، میگوید ...
تنها نه منم اسير عشقت
خلقي متعشقند و من هم
ای معشوق زیبا و خوش سخن و شیرین گفتار و ...
تو چنان فریبنده ای که همه اسیر عشق تو شدند و من هم در زمره ی عاشقان توأم ...
و انتظار سعدی این ست که معشوق با او بعنوان یک عاشق در میان خیل عاشقان ، همانگونه رفتار کند که با دیگر معشوق ها ...
بعبارتی معشوق گویی معشوقه ی همه ی عاشقان هست و شاعر هم یکی از آنها و انتظار دارد معشوق او را هم مانند مابقی عشاق ببیند و میگوید ...
اي قبله دوستان مشتاق
گر با همه آن کني که با من
نگاهی نه چندان زیبا به عشق و عاشق و معشوق ...
بعبارتی عشق و معاشقه ی گروهی و دستجمعی ...
ولی نگاه زیبا و عارفانه ی حافظ چیست ؟
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
حافظ میگوید خلوتی با یار و معشوق زیباست که آن خلوت فقط خلوت عاشق و معشوق باشد ...
فقط او باشد و معشوق ولا غیر ...
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
و چه غیرتمندانه میگوید اگر معشوق همچون نگین پادشاهی سلیمان باشد ولی گاهی در دست اهرمن و شیاطین و غیر عاشق باشد ، ارزش ندارد و به هیچ نمیارزد و هرگز آن انگشتر را حتی به بهای هیچ نمیخواهم و نمیستانم ...
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
از خدای پاکی ها و خدای عاشق و خدای خالق عشق و زیبایی ها میخواهد که ...
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
در حریم عشق و دوستی او و معشوق اجازه ندهد و نگذارد شیطان وارد شود و غیر محرم حریم یار باشد و او جز حرمان و دوری و غم و اندوه بهره ای نداشته باشد ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...