سکوت گاهی چو نفت هست از برای یک چراغ نفتی ...

و‌ گاه همچون فتیله ی چراغ موشی ...

سکوت گاهی چو طوفان بعد از آرامش ...

و گاهی چون آرامش قبل ِ طوفان ست ...

سکوت گاهی بلند ترین فریاد ...

سکوت گاه میشود فریاد از بیداد ...

سکوت گاهی طنابی بسته ی بر دار ...

و‌ گاه همچون کمند گاوبازی بیکار ...

سکوت گاهی شکستن یک بغض طولانی ...

و گاهی هق هق دلتنگی های یک ماهی ...

سکوت گاه میشود چون ماه به پشت ابر ...

و گاهی خار درون چشمی که مانده است بر در ...

سکوت گاهی سکون و گاه بیداد ست ...

و گاهی در کویر چون کاه ، در باد ست ...

سکوت گاهی ترجمان از خشم ...

ولیکن گاه سکوت هست چون نقاب بر چشم ...

امان از لحظه ی تلخ سکوت در خشم ...

بگویی نرم و آهسته سخن اما ببندی چشم ...

سکوت را ترجمه ، کم حرف و بی غم نیست ...

به بازار ِ وفا آه این متاع کم نیست ...

سکوت گاهی حریم و حرمت و دوستی ...

نیرزد دل شکستن ها ولی در عالم دوستی ...

سکوت را ارج و قرب و منزلت باید ...

به بازار وفا نام سکوت بی منزلت شاید ...