بلبل سخن گو ...

بلبل شیرین سخن آمد به بالینم شبی ...
شعرها خواند و غزل ، از من نجنبید هیچ لبی ...
بلبل اندر گوش من نجوا نمود ، خواند فاتحه ...
ذکر و تلقین و اشارات ، از خدا گفت و نبی ...
بلبل شیرین سخن شعر و غزل خواند از بَرَم ...
رفت و من تنها شدم هیچ کس نماند دوْر و برم ...
شب شد و تاریکی و قبر و نکیر و امر و نهی ...
بی رفیق و همدمی ، بود یک کفن ، چَشم تَرَم ...
بلبل شیرین سخن آوازه خوانی کرد و رفت ...
گفتنی ها گفت و یک چند نکته دانی کرد و رفت ...
گفت ز پندار و ز گفتار و ز کردار های نیک ...
زیر گوشم قصه گفت ، شیرین زبانی کرد و رفت ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 21:17 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...