https://s20.picofile.com/file/8444087634/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B2_%DB%B0%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B2%DB%B5.jpg

بلبل شیرین سخن آمد به بالینم شبی ..‌.

شعرها خواند و غزل ، از من نجنبید هیچ لبی ...

بلبل اندر گوش من نجوا نمود ، خواند فاتحه ...

ذکر و تلقین و اشارات ، از خدا گفت و نبی ...

بلبل شیرین سخن شعر و غزل خواند از بَرَم ...

رفت و من تنها شدم هیچ کس نماند دوْر و برم ...

شب شد و تاریکی و قبر و نکیر و امر و نهی ...

بی رفیق و همدمی ، بود یک کفن ، چَشم تَرَم ...

بلبل شیرین سخن آوازه خوانی کرد و رفت ...

گفتنی ها گفت و یک‌ چند نکته دانی کرد و رفت ...

گفت ز پندار و ز گفتار و ز کردار های نیک ...

زیر گوشم قصه گفت ، شیرین زبانی کرد و رفت ...