شکستن بی صدا ...
نمیخندم دگر با حال زارم ...
دگر سودای خندیدن ندارم ...
به بالهای شکسته یاد پرواز ...
فراموش کرده یار هم میکند ناز ...
من و شادی چقدر بیگانه گشتیم ...
خیال و خاطرم دیوانه هستیم ...
شکستم بی صدا بی ناله و آه ...
کنم سر در گریبان یا که در چاه ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ ساعت 17:14 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...