روح مام و پدرم شاد که گفتند به استاد ...

بر مرد جوان عاطفه آموز و دگر عشق ...

هم روح پدر شاد و هم مام جوانم ...

از عالم بالا نگرانند به گمانم ...

در عالم معنا من و ما عین یکی معنی وحدت ...

بیهوده نباید بشویم راهی تکراهه ی کثرت ...

در گوشه میخانه اگر در تب و تابیم ...

پیوسته و دلبسته ی هر جام شرابیم ...

لبخند خدا از لب مینوی تو پیداست ...

گیسوی پریشان تو چون موی ثریاست ...

خورشید و کویر و لب ساحل به خیالت ...

گویی که خدا بوسه زده بر خط و خالت ...

بنشین و دگر هیچ مگو از گل مرداب ...

این کشتی بشکسته مبر جانب ِ گرداب ...