گفتمش ، گفتا که عقل یار خوش ست ...

گفتمش اما که دل را خوشتر ست ...

گفتمش ، گفتا که دل در مشکل ست ...

گفتمش ، آوای دلْ جان دلکش ست ...

گفتمش ، گفتا که در جنگ و نبرد ...

گفتمش ، دل کار بیهوده نکرد ...

گفتمش ، گفتا نشاید عقل و دل ...

گفتمش ، کشتی شکست بنشست به گل ...

گفتمش ، گفتا که دل خونم از این ...

گفتمش ، زین قصه آوازی حزین ...

گفتمش ، گفتا که بن بست خیال ...

گفتمش ، بگشا در باغ خیال ...

گفتمش ، گفتا که پاییز کوچه ها ...

گفتمش ، آن کوچه و گل بوته ها ...

گفتمش ، گفتا طلوعی در غروب ...

گفتمش ، آفتاب عمرت بی غروب ...