کوچه ی خاطره ...
ای که از کوچه ی ما خنده به لب میگذری ...
یادگاری بنویس گرچه که شب میگذری ...
دیدمت چهره گشاده به سرور و به خیال ...
ز چه رو بی من و بی ما به تعب میگذری ...
ای که از کوچه ی ما خنده کنان میگذری ...
همچو آهوی خرامان به جهان میگذری ...
نرم و آرام و سبک از ته این کوچه ی دل ...
همچو آواز و غزل بر دل و جان میگذری ...
ای که از کوچه ی ما مست و خراب میگذری ...
بی خبر از دل بیمار منی همچو سراب میگذری ...
لحظه ای باش و ببین کوچه ی بن بست خیال ...
فصل پاییز و پر از خاطره و خاطر ِ ناب میگذری ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان ۱۴۰۰ ساعت 23:4 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...