ای که از کوچه ی ما خنده به لب می‌گذری ...

یادگاری بنویس گرچه که شب می‌گذری ...

دیدمت چهره گشاده به سرور و به خیال ...

ز چه رو بی من و بی ما به تعب می‌گذری ...

ای که از کوچه ی ما خنده کنان می‌گذری ...

همچو آهوی خرامان به جهان می‌گذری ...

نرم و آرام و سبک از ته این کوچه ی دل ...

همچو آواز و غزل بر دل و جان می‌گذری ...

ای که از کوچه ی ما مست و خراب می‌گذری ...

بی خبر از دل بیمار منی همچو سراب می‌گذری ...

لحظه ای باش و ببین کوچه ی بن بست خیال ...

فصل پاییز و پر از خاطره و خاطر ِ ناب می‌گذری ...