در ماجرای دیده و دل ، دل غرق ماتم ست ...

ای فارغ از خیال ، دنیای من جهنم ست ...

با تو بگویم ای رفیق از ماجرای آن خیال ...

ماه من اینک در زمین در جان من مجسم ست ...

غریو ناله های شادی ات به نیمه های شب کنون ...

تمام ناله های ناتمام چشمانم را متمم ست ...

سکوت من به وقت فریاد نیمه شب ...

چو کوه درد و همان رهیق جهنم ست ...

به ساحل دریای غصه و ماتم و‌ درد ...

نگاه کم سوی من هزار بلای منظم ست ...

سرودی غزل به آیه های غم به آسمان من ...

هوای ابری و باران به قلب من دمادم ست ...