میخانه ی عشاق ...
گويند ز پيمانه ننوشيد ، حرام است
هر کس که بنوشد به سر دار مقام است
ما دوش به ميخانه ي عشّاق برفتيم
ديديم که مستي همه را کيش و مرام است
گفتيم به پيمانه چه داريد که مستيد ؟
گفتند شراب است که از يار به کام است
گفتيم چرا يار بشد ساغر مستان ؟
گفتند که مستي سبب عشق مدام است
گفتيم که ازعشق چه آيد به سرانجام ؟
گفتند که عشق بردل عشاق طعام است
گفتيم که دوزخ شود آن خانه ي عشاق
گفتند که ميخانه همان جاي سران است
ما نيز شديم از پي آن جام و شرابش
زيرا که خدا مقصد پيمانه و جام است
منتسب به مولانا ...
پ ن ...
با باده ی مستان به میخانه شتافتیم ...
دیدیم که یکی ذاکر و در فکر شراب ست ...
یک جرعه ی ناب از عسل و شیره و انگور ...
خوردیم و چشیدیم که همه عین شراب ست ...
با جمله ی عشاق به میخانه ی مستان ...
رفتیم و ندیدیم که کسی مست و خراب ست ...
در بتکده ی یار ِ خراباتی به دیدار دل افروز ...
رفتیم و بدیدیم به دستان رقیب باده ی ناب ست ...
منتسب به خودمان ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...