https://s21.picofile.com/file/8443157676/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B0%DB%B2_%DB%B0%DB%B0%DB%B4%DB%B6%DB%B4%DB%B3.jpg​​​​​​

سر کوه بلند با یار نشینُم ...

برایش یک گلی بی خار بچینُم ...

ببافُم زلف و گیسوی پریشان ...

کتاب و دفتر و آثار نویسُم ...

نشینُم روبرویش در بیابان ...

فدای خنده هایش میکنُم جان ...

اگر خورشید و ماه ببینُم دوباره ...

که ماه جان ست و خورشید جان جانان ...

در آن کوه بلند با تار مویش ...

بیارُم ماه تابان روبرویش ...

خیالش در خیالُم همچو باران ...

ببویُم در خیالُم عطر و بویش ...

رویم با هم به کوه و دشت و صحرا ...

به یک قایق شویم تا موج دریا ...

شب و روز در کویر و زیر باران ...

نشینیم روبرو تا صبح فردا ...