و خدا کافی ست ...

و کافی ست خدا با تو هر لحظه بخندد که شاد باشی ...

شاد که باشی و چشمهایت بخندند ...

زمین و زمان می‌خندند ...

قهقهه میزند زمین و زمان ...

باد صبا که خبر از اشک شوق چشمهایت برساند ...

کافی ست که تشنگی ام با زلال معرفت ،سیراب شود ...

شاد که باشی ، لبخند که بزنی ، نشاط که داشته باشی ...

نه بعد زمان و نه بعد مکان ...

هجران سهل و خبر از یاد و خاطر و خاطرات بجا مانده بر خط ساحل سرخ دریای خیال دارد ...

باش تا خورشید گرما بخشی کند و ماه نور افشانی ...

نخل در کویر تنهایی نمی‌میرد ...

سیراب کن با نغمه ی دلنواز آوای بارانی ات ...