با خدا بخند ...
و خدا کافی ست ...
و کافی ست خدا با تو هر لحظه بخندد که شاد باشی ...
شاد که باشی و چشمهایت بخندند ...
زمین و زمان میخندند ...
قهقهه میزند زمین و زمان ...
باد صبا که خبر از اشک شوق چشمهایت برساند ...
کافی ست که تشنگی ام با زلال معرفت ،سیراب شود ...
شاد که باشی ، لبخند که بزنی ، نشاط که داشته باشی ...
نه بعد زمان و نه بعد مکان ...
هجران سهل و خبر از یاد و خاطر و خاطرات بجا مانده بر خط ساحل سرخ دریای خیال دارد ...
باش تا خورشید گرما بخشی کند و ماه نور افشانی ...
نخل در کویر تنهایی نمیمیرد ...
سیراب کن با نغمه ی دلنواز آوای بارانی ات ...
+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان ۱۴۰۰ ساعت 1:54 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...