شب هست و سکوت هست و پروانه ها ...

دو لیلی دو‌ مجنون به ویرانه ها ...

دلی در سکوت و دلی پر ز درد ...

به مستی بباید به میخانه ها ...

شب و مستی و آواز قو ...

دو همدل به دیدار و در گفتگو ...

به دریا و ساحل به میخانه ها ...

نشینند به کشتی و در روبرو ...

خدا را به اشک دل لاله ها ...

شقایق به صحرا و آلاله ها ...

به لیلی و مجنون و آواز دل ...

به هجران و درد و همه ناله ها ...

شب و ماه و خورشید و باران و ابر ...

دلی در فغان و به سر رفته صبر ...

چو یعقوب و ایوب و یوسف به چاه ...

نه گرگی درید و پلنگ و نه ببر ...

به شب‌های باران همه اشک و آه ...

پریشان و مضطر چو گم کرده راه ...

دل تنگ و سینه پر از اشتیاق ...

نه خورشید عیان و نه تابان ِ ماه ...