یادت آید نیمه شب بود ، سرد ِ سرد ...

با تو میگفت از غم دل پر ز درد ...

با تو میگفت ، نازنین شیرین زبان ...

قصه ها بازگو ، ای شیرین بیان ...

گفته بودی از غم و عشق و جنون ...

خواسته بودی غم کنی از دل برون ...

ساغری از دل بدست داشتی چنین ...

بود شراب ناب درون ، از مُلک ِ چین ...

دل که بود مست از شراب ِ مست ِ تو ...

جرعه جرعه خورد ولی از دست تو ...

تا سحر غرق ِ تماشا ، وصف ِ حال ...

هر یکی میکرد پرواز در فراخنای خیال ...