دریا دریا ( خاطره غرق شدن ) ...
دریا دریا ، ای پر از اسرار ها ...
با تو دارم رمز و راز بسیار ها ...
ای که داری صد هزاران راز ها ...
با تو کردم من سخن آغاز ها ...
یاد داری روزگاری چند ، دور ...
برده بودی تو مرا تا پای گور ...
موج تو آرام بود در ابتدا ...
ناگهان مَوّاج شد تا انتها ...
از تو و از یاد تو غافل شدیم ...
همچو قایق دور از آن ساحل شدیم ...
تو شدی طوفان و امواج شدید ...
ما چو قطره در میانت ، ناپدید ...
آن چنان دریای آرام و متین ...
شد خروشان در پی جانها ، کمین ...
لحظه لحظه زیر آوار بلند ...
با تو می گفتیم به آواز بلند ...
ما نفس هامان گمانم آخر ست ...
جان نمانْد در جان و جان ها آخر ست ...
می شدی هر لحظه خشمگین و کبود ...
ما ولی رخسارمان رنگی نبود ...
از کران تا بیکران آب بود و آب ...
هر چه دیدیم نه سراب بود و نه خواب ...
هر چه بود آب بوده در بالا و پست ...
نیمه مدهوش بوده ایم و نیمه مست ...
ناامید گشتیم چنان از بخت خویش ...
زیر لب خواندیم ، ما اشهد خویش ...
آه رضا هم شد پریشان حال و مست ...
میزدیم بهر نجات بیهوده دست ...
هر کجا پا مینهادیم ، آن نبود ...
باز رضا پرسید که اینجا هم نبود ...؟!
من نمیدانم تو خشمت از چه بود ...
خواب ز چشمان پریشانم ، ربود ...
گفت رضا با من که ای آشفته حال ...
سرنوشت ما شود روزی مقال ...
چشم ما در چشم هم کردیم وداع ...
بی صدا در دل بگفتیم الوداع ...
گفت رضا یک یا حسین و دور شد ...
روزگار من سیاه ، چون گور شد ...
ناگهان تنها شدم همچون غریب ...
مرگ خویش دیدم به چشمم عنقریب ...
چون رضا رفت گفته با جمله رفیق ...
پس کجایید که علی گشته غریق ...
شد علی بابا چنان آسیمه سر ...
چشم دوستان زین عزا گردیده تر ...
آه علی بابا خودش همچون غریق ...
آب کجا بود تا بریزد بر حریق ...
دریا دریا که تویی پر خشم و کین ...
از چه رو پر خشم بودی تو چنین ...
من نمیدانم تو خشمت از چه بود ...
خواب ز چشمان پریشانم ، ربود ...
ناگهان با یاد آن شاه ولی ...
زیر لب گفتم خدایا ، یا علی ...
عزم خویش را جزم کردم در عمل ...
یاد مولا ، دست کشیدم از اَمل ...
دست و پا و پای کوبان آمدم ...
سوی ساحل من شتابان آمدم ...
عمر من آن روز ولی آخِر نشد ...
چون چراغ در دست آن ساحر نشد ...
با تو من اما سخن دارم هنوز ...
در بلم گفتم سخن با آه و سوز ...
یاد بادا ماه مهر و مدرسه ...
درس مهر و درس عشق و هندسه ...
ماه و خورشید زیر باران دیدنی ...
گاه دیدار با تو گویم گفتنی ...
آه دریا صاحب اسرار ها ...
قصه ها داری تو در دل ، رازها ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...