تشنه و آب ...
برخیز و ببین ترانه هایم ...
از عشق تو بجو بهانه هایم ...
اینک که توئی ندای هستی ...
برخیز و بخوان نوای مستی ...
با یاد خودت دلم کن آرام ...
من برگ و توئی چو مغز بادام ...
با بوسه ی باد چگونه گویم ...
بوی گل ِ تو ز باد ببویم ...
پرواز تو با ترانه و باد ...
در هر نفسی کنم تو را یاد ...
کردی تو غروب ز یاد من یاد ...
در مشرق و مغربت کنم یاد ...
ای نام تو چون گل ست و زیبا ...
چشمان تو مست چو گل فریبا ...
با بوسه ی باد به وقت افطار ...
هر روزه و صوم کنم من افطار ...
برخیز و بیا ببین چه حالم ...
از دوری تو چنین بنالم ...
چون ماه و تو چون ستاره هستی ...
از ماه زمستان و ولی بهاره هستی ...
اشعار تو ناب و نرم و شیرین ...
آوازه ی تو فراتر از چین ...
گرمای وجود توست چو آفتاب ...
بر نخل تو کویر و تشنه و آب ...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 0:27 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...