https://s21.picofile.com/file/8441583318/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B0%DB%B0%DB%B1_%DB%B0%DB%B2%DB%B5%DB%B7%DB%B0%DB%B8.jpg

یاد دارم در شبی یا نیمه شب یا در سحر وقت اذان یا ساعتی دیگر ولی ...

آسمان ابری و اخمی و کمی تاریک و وهم آلود ...

اندکی باران ولی نم نم و گاهی کم‌کم و ذره به ذره همچو شبنم تازه تازه ...

خواب بودم یا که بیدار یا که مست و یا که هوشیار ، باز نمیدانم ...

ناگهان با یک صدای ناگهانی جستم و بیدار شدم ، مستی پرید و خواب ز چشمانم جهید ...

لحظه ای دیگر نبود هیچ خبر از هیچ صدا ، جز گربه ای در جستجوی لقمه ای در زیر باران ...

هاتفی از آسمان بر من ندا داد ماه را خواهی ببینی ، اندکی باید تحمل ، کن تأمل ...

آسمان ابری و بارانی و ساعت ولی پاسی گذشت از شب ، ماه ولی در زیر باران ...

ماه آمد ...

ماه سوار بر اسب تازی آمد و در زیر باران نور باران کرد و تابید و جهانم روشن و چشمان مستم شد روشن از دیدار ماهرخ صورتش ، جان شد در کالبدم ، جانی دگر چون جان جانان بود ...

ماه آمد ، ماه گذر کرد چون یکی آهوی زیبای جوان در هر بهار ...

هاتف اما اینچنین پرسید "" رویت شد؟ 😅 ""

گفتمش آری که ماه آمد چو ماه در زیر باران نور باران کرد و رؤیت شد و جان من معطر شد ...

به هاتف گفتمش ماه آمد و ماه دیده شد اما ، ولی ، در انتظار رؤیت خورشیدم ...

آسمان ابری و بارانی و باد و سرد و پاییزی و دیدم ناگهان خورشید طلوع کرد گرچه باران بود ...

هوا ابر بود و باران بود و بوران بود و خورشید در کنارم نورافشان بود ...

من و خورشید به صحرا و کویر و دشت و صحرا و به ساحل گفتگو کردیم سخن ها از مه و از ماه و از خورشید و از دریا و امواج خروشان و هوای ابری و بارانی که می‌بارید گهی نم نم گهی چون سیل و چون طوفان ...

سخن از ماه شد ، از جنگل و از جمع ماه و چند ستاره در افق در آسمان باز ابر بود و ماه و اختر ها چه شاد و مهربان در دامن صحرا خرامان ، شاد و خندان ...

من و خورشید چو جان چون جسم و جان در هر قدم در ساحل دریای طوفانی کمی باران و باد و گفتگوهای خیالی و طلایی و دو صد شعر و غزل با ناز باران ...

شانه به شانه همره خورشید هزار شعر و ترانه زمزمه ...

یاد دارم من و خورشید بودیم توی کشتی توی خشکی ...

چه زود شب صبح شد و خورشید دو باره رفت پس پرده و ماه بود همچنان در دامن صحرا و من با دل شدم بیدل و خورشید را نگاه کردم ولی ...

عجب خوابی ،چه زیبا بود عجب فرخنده خوابی بود به بیداری ...

ماه رؤیت شد و من در انتظار رؤیت خورشیدم و شاید شبی در زیر باران باز ببینم ماه و خورشید و ابر و باران را ...