مش تقی توی بیمارستان بستری بود ...

اهالی محل تصمیم گرفتند دستجمعی به عیادت مش تقی بروند ...

۱۶ نفر از اهالی ، جهت رفتن به شهر و عیادت ،  سوار تنها مینی بوس محل شدند ...

قرار شد نفری ۱۰ تومن کرایه به راننده بدهند ...

 راننده پول ها را از مسافران گرفت ولی همچنان حرکت نمی‌کرد و منتظر بود یک نفر دیگر بیاید که صندلی ها تکمیل شود ...

اهالی شروع به اعتراض کردند که زودتر حرکت کن تا ساعت ملاقات بیمارستان تمام نشده ...

راننده هم می‌گفت من تا مسافر بعدی نیاید و کرایه ی کامل نگیرم حرکت نمیکنم ...

کم کم بحث و جدل و مشاجره ، بالا گرفت ...

ناگهان شاگرد راننده دید یکنفر دوان دوان بسمت ماشین در حال حرکت هست ، بلند فریاد زد ، نفر آخر هم آمد دیگر دعوا نکنید ...

اهالی نگاه کردند و یکصدا گفتند این مش رجب هست ...

به راننده گفتند این مش رجب نحس هست و اگر بیاید نحوست او بلایی سر ما میآورد ...

ولی راننده گفت این حرفها چیه ؟

نحس و نحوست و ... خرافات هست و من اعتقاد ندارم ...

مسافران خواهش و تمنا کردند که قید کرایه ی یک نفر را بزن و حرکت کن تا مش رجب نرسیده ...

باز راننده گفت امکان ندارد با صندلی خالی حرکت کنم ...

وسط دعوا و جر و بحث ، مش رجب به ماشین رسید ...

در حالی که نفس نفس میزد ، در ماشین را باز کرد ...

راننده هم خوشحال ماشین را روشن کرد ...

مش رجب که روی رکاب ایستاده بود بلند فریاد زد ، مش تقی حالش خوب شد و از بیمارستان مرخص شد و به خانه برگشته  ...

دیگر نیازی نیست به ملاقاتش بروید ...

همه پیاده شدند ...😋😂🤣