شب هست و سکوت هست و آلاله ها ...

به باغ و به بوستان گل و لاله ها ...

هوای بهار در دل سرد شهر ...

دل باغ و بلبل پر از ناله ها ...

شب هست و سیاهی و ماه هست و من ...

به شعر و غزل ، مهر و ماه هست و من ...

دلی بی قرار ، اشک و چشمان ِ خیس ...

نه یعقوب و یوسف منم ، باز که چاه هست و من ...

به یاد دو چشمان ِ مست و خمار ...

شدم باز دو پوچ ، باخته ام در قمار ...

دو چشمان ِ مست و دو لب چون انار ...

به گرمای چشمان مستت ، شدم همچو نار ...