غزل های آفتاب ☀️⛅

بیا تا که با هم قیامت کنیم ...
به بودن ز دور و به نزدیک تر عادت کنیم ...
برای شفای دل زخمی ات ...
رویم بتکده ، تا عبادت کنیم ...
شب و روز برای خدایان دل ...
طواف کرده هم را زیارت کنیم ...
به دلتنگی و وقت باران و باد ...
غزل های آفتاب ، تلاوت کنیم ...
برای دل خفته در جام می ...
ز یزدان می خوار ، شفاعت کنیم ...
شب جمعه در خانه ی می فروش ...
شویم روح مستان ِ عالم ، زیارت کنیم ...
اگر روح مستان شدند بی رمق ...
به جام شرابی به بالین ، عیادت کنیم ...
اگر ماه توئی ، من اگر آسمان ...
شب ماه چارده ، زیادت کنیم ...
کویر و بیابان و صحرا و دشت ...
سفر کرده با دل ، سیاحت کنیم ...
ز مستی و آواز و آوای آن پیر مست ...
ز غوغای هستی ، حکایت کنیم ...
اگر قاضی و شحنه کردند حرام ، منع رقص ...
به رقص و طرب نزد مستان ، شکایت کنیم ...
بیا دست به دست در غروبی به باغ ...
ز گرمی دل ها و دست ها ، روایت کنیم ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...