مزاح دوزاری دم اذان ...
یکی داشت نماز میخوند ...
دزدی اومد و نعلینش رو برد ...
طرف نماز رو شکوند و دوید دنبال دزد ...
دزد خیلی فرز و چابک بود و طرف بهش نرسید و ...
برگشت و از رندی پرسید چه کنم که نمازنم رو شکوندم ...
مرتکب گناه شدم...
نعلین را هم از دست دادم ...
رند با رندی تمام گفت نعلینت چند می ارزید ؟
طرف گف : پنزار ...( پنج ریال )
رند گفت : کار خوبی کردی نماز دوزاری را برای نعلین پنزاری شکوندی ...
تلاش خودت را هم کردی ...![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۰ ساعت 12:19 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...