چشم شهلای یار ...
شب است و سکوت هست و دل در فغان ...
شب و ماه و ابر و سکوت هست و آه ِ نهان ...
شب و شب پره ، ماه و شمع هست و گل ...
در میکده بسته و چشم به در دوخته زل ...
شب و ساغر و جام و رقص و شراب ...
ز شب تا سحر ، مست و حال ِ خراب ...
چرا ساغرم گشته خالی ز می ...
بیا ساقی پر کن سبو را ز می ...
که تا صبح ِ صادق ، سبو بشکنیم ...
سبو ، زیر پای عدو بشکنیم ...
عدو نَفْس ِ ما هست و در ما درون ...
به مستی عدو را کشانیم برون ...
بیا ساقی پر کن تو ساغر کنون ...
شرابی بریز رنگ دریای خون ...
بگو قصه ها از قدیم از شباب ...
بگو قصه از مستی و از شراب ...
بگو ساقی از چشم شهلای یار ...
بگو از قد و قامت ِ رعنای یار ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۰ ساعت 1:55 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...