دیدمت یک شب تو را من در کنارم ، در خواب ...

در بیابان تشنه بودم ، تو برایم چون سراب ...

خواب دیدم با تو هستم در کویری در خواب ...

هر دو در امواج دریا ، همچو کف همچون حباب ...

بوسه ها بود از خیالت ، آه ، فراوان ، بی حساب ...

غرق بوسه در خیال بود ، بی حساب و بی کتاب ...

ناگهان با یادت آمد در خیالم یک سوال بی جواب ...

اینکه من خوابم ، خیالم ؟! تو سرابی یا حباب ...؟!

با تو رفتم میکده در بتکده محراب دل ، جام شراب ...

در دو دستم دست تو ، در دست دیگر بود شراب ...

مست ز می بودم ولی ، با بوسه های ناب دل ...

میزدم هر دم لبی بر جام می ، جام شراب ...