خواب و سراب و شراب ...
دیدمت یک شب تو را من در کنارم ، در خواب ...
در بیابان تشنه بودم ، تو برایم چون سراب ...
خواب دیدم با تو هستم در کویری در خواب ...
هر دو در امواج دریا ، همچو کف همچون حباب ...
بوسه ها بود از خیالت ، آه ، فراوان ، بی حساب ...
غرق بوسه در خیال بود ، بی حساب و بی کتاب ...
ناگهان با یادت آمد در خیالم یک سوال بی جواب ...
اینکه من خوابم ، خیالم ؟! تو سرابی یا حباب ...؟!
با تو رفتم میکده در بتکده محراب دل ، جام شراب ...
در دو دستم دست تو ، در دست دیگر بود شراب ...
مست ز می بودم ولی ، با بوسه های ناب دل ...
میزدم هر دم لبی بر جام می ، جام شراب ...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ ساعت 0:28 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...