چشم خفته و بیدار ...
نگار من که به مکتب نرفت و مشق ننوشت ...
چگونه شد که صد مسئله ز مکتب عشق بنوشت ...
ز غمزه ی چشم مست و خفته و بیدار ...
نگار من مسئله آموز صد مدرس ست انگار ...
باز انگار دل ست و باز انکار زین سرای بی بازار ...
تا به کی بی خبری از این کساد بازار ...
غربتی بود در این سرا چنین غبار آلود ...
یاد باد از آن سرای پر نقش و نگار ...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر ۱۴۰۰ ساعت 3:7 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...