باز شبی لیلی دم بازار نشست‌...

از قضا مجنون نبود ، قلبش شکست ...

رفت لیلی نیمه شب در کوچه ای ...

دید نه مجنون هست و نه ، یک مورچه ای ...

نیمه شب مجنون روان شد سوی یار ...

اما لیلی رفته بود سوی دیار ...

هر چه مجنون گشت نبود لیلی نشان ...

نی ز تاک بود یک نشان ، نه تاک نشان ...

تا سحر مجنون بنوشید جام می ...

ذکر و تسبیح تا سحر با ساز و نی ...

دم به دم او بود و ساغر بود و می ...

جام و مستی بود و دف همراه نی ...

یاد لیلی بود و لیلی بود و یاد ...

عشق چو کاه بود ، مستی اما همچو باد ...

در کویر ماه بود ، ستاره چند هزار ...

بی خبر مجنون ز لیلی در مزار ...

هر چه مجنون ناله کرد ، لیلی نبود ...

روی خود با یاد لیلی کرد کبود ...

بوی لیلی ، بوی مجنون ، بوی یار ...

نیست دگر اینگونه بویی ماندگار ...