داغ برادر ...
با خدا خواهم کمی گویم سخن ...
از همه درد و غم و رنج و مِحَن ...
ای خدا هم داغ فرزند داده ای ...
باز چرا داغ برادر داده ای ...
داغ فرزند کشت مرا چون مرده ام ...
بی برادر جام زهر ی خورده ام ...
گر رسد دستم به چرخ سرنوشت ...
میکنم چوب لای چرخی که نوشت ...
تو کجایی بی پدر ای لامکان ...
بی پدر بی مادر و بی جسم و جان ...
میکنی حکم بر صغیر و بر کبیر ...
میکُشی بی دغدغه برنا و پیر ...
هر که را کشتی یقین مهمان توست ...
این چه رسمی هست و این پیمان توست ...
باز چه گویم که سخن گردد دراز ...
هر چه هست بین من و تو باشد همچو راز ...
مهربان باش با برادر اوست غریب ...
فضل و احسان با تو میباشد قریب ...
بی برادر کلبه ی دل شد حزین ...
لطف و احسانت به او باشد قرین ...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر ۱۴۰۰ ساعت 2:40 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...