با خدا خواهم کمی گویم سخن ...

از همه درد و غم و رنج و مِحَن ...

ای خدا هم داغ فرزند داده ای ...

باز چرا داغ برادر داده ای ...

داغ فرزند کشت مرا چون مرده ام ...

بی برادر جام زهر ی خورده ام ...

گر رسد دستم به چرخ سرنوشت ...

میکنم چوب لای چرخی که نوشت ...

تو کجایی بی پدر ای لامکان ...

بی پدر بی مادر و بی جسم و جان ...

می‌کنی حکم بر صغیر و بر کبیر ...

می‌کُشی بی دغدغه برنا و پیر ...

هر که را کشتی یقین مهمان توست ...

این چه رسمی هست و این پیمان توست ...

باز چه گویم که سخن گردد دراز ...

هر چه هست بین من و‌ تو باشد همچو راز ...

مهربان باش با برادر اوست غریب ...

فضل و احسان با تو می‌باشد قریب ...

بی برادر کلبه ی دل شد حزین ...

لطف و احسانت به او باشد قرین ...