گفت با خود نیمه شب مردی که هی ...

یادت آید که گذشت عمری ز دی ...

دی تو کودک بوده ای چون کودکان ...

غرق بازی با دو‌چوب یا گردکان ...

عمر گذشت و دی گذشت و رفت شباب ...

هر‌چه دی کردی بفردا ، داد جواب ...

گر دلی شاد شد ز گفتار متین ...

به ز آن چیزی نباشد در زمین ...

یا اگر با مِهر بگفتی چند سخن ...

مُهر کردی هر دلی ست در انجمن ...

قهر و‌ خشم و‌ کینه باشد بی دلیل ...

با غرور و‌ کینه ها گردی ، ذلیل ...

با خودت اندیشه کن ای راد مرد ...

میوه ی اندیشه ات ، انسان کرد ...