جام شراب خیال

دوش دیدم که تو بودی و من و دشت پر احساس گل سرخ و سفید و گل بارانی و نمناک و یکی چشمه ی پر آب و زلال و همه جا ابر سفید و گل خورشید طلایی و تو در قله ی یک کوه بلند در بغلت یک سبد از نور هزار رنگ و همه بوی خدا بود و سخن از عشق بگفتی و به خواب در نظرم همچو یکی حوری زیبا چو پری قامت رعنا و دو چشمان خمار و کمرت چون نی نیزار محبت بدنت همچو یکی جام بلورین که پر از جام شراب و همه عمر غرق تمنای دو بوسه ز دو چشمان خمار و گل گیسوی پریشان و شده ام مست نگاه و گل لبخند سفید و همه مروارید غلطان دهانت که چه بویی همه چون مُشک دل آویز و خم ابروی کمندت که ببست پای خیال برده به جادوی قشنگت که همه شور و تمنا و نگاه بود و همه شعر و غزل جام شراب از لب آن کوزه ی بیتاب تمنای وصال و دل بیتاب و همه شور نگاهم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 10:39 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...