سخت و سخت تر ... اشک ...

گاها بمناسبتهای مختلف بفکر فرو میرم که وضع خانواده شهدا سخت تر هست یا خانواده ی مفقودین ...
معمولا همه فکر میکنیم اوضاع خانواده مفقودین بخاطر عمری بی خبری و چشم انتظاری و بلاتکلیفی سخت تر هست که هست ... و خانواده شهدا چون تکلیف مشخصه ، به سختی خانواده مفقودین نباید باشه ...
ولی باز هم بقول دوست عزیزی ، مدتها از عزیز دلش بی خبر بود و این بی خبری و دلنگرانی و چشم انتظاری و دائم گوش بزنگ بودن و هر لحظه به امید اینکه شاید فلان جا دیدمش و شاید فردا دیدمش و ... خیلی سخته ولی در عین حال یک کورسوی امیدی هست که عزیز زنده هست و شاید روزی دیدار روی ماهش تازه شد و ...
و چقدر سخته ناگاه خبر پرواز روح یار شنیدن ..
به یکباره فرو ریختن ...
یأس ...
ناامیدی ...
تمام شدن ...
نفس در سینه حبس داشتن تا ابد ...
سخته ...
گاه اولی سخت تر از دومی ...
گاه دومی سخت تر از اولی ...
گاه هر دو جانکاه ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...