بوسه ی نوه جان ...

جورایی حس می کنم تازه متولد شدم ...
الان حدودا دو ساعت و ۵۳ دقیقه از اولین روز از ۶۱ سالگی ام شروع شده ...
در واقع ۲ ساعت و ۵۳ دقیقه از اولین روز ۶۱ سالگی ام گذشته و بعنوان کسی که وارد اولین روز از دهه هفتم عمرم شدم ... تولدی جدید برایم محسوب میشه ...
دوستی حرف قشنگی زد ...
تولد بهانه ای برای حرف زدن و تبریک گفتن و زنده کردن خاطرات و ...
فکر میکنم همه ی ما هر شب که میخوابیم ( میمیریم ) و روز بعد بیدار ( زنده ) میشیم در واقع متولد میشیم ، یعنی هر روز و بعد از هر بیداری میشه بهم تولد جدید را تبریک بگیم و گفتگو کنیم و ...
چقدر کوتاهه عمر با هم بودن ها ...
پ ن ...
بوسه ی نوه جان در آخرین روز از دهه ششم زندگی ...
بوسه ای بدرقه ی ۶۰ سال عمر ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 2:53 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...