مست از سراب ...
مست از پی دیدار نگاه تو خمار گشته خمار...
تا سحر با دل و دیده همه هستی به قمار ...
بوسه بر باد کویر و همه گیسوی چمان ...
همه شب تا به سحر منتظر دیدن یار ...
بیهوده شدم در پی دیدار سراب ...
هر چه بود خواب و خیال بود و سراب ...
با خودم گفتم اگر چشمه ی آب ست به کویر ...
پس چرا خشک و تهی هست چو سراب ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 15:16 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...