دوش دیدم که تو باز مست و پریشان شده ای ...

غرق رؤیا و خیال ، مات و پشیمان شده ای ...

در خیال و به گمان ، راهی به دریای وصال ...

در میان دل و جان ، هم دل و جانان شده ای ...