مردنم را من به چشم دیدم ، ولی گفتم به چشم ...

همچو باران سیل و طوفان گشتم و گفتم به چشم ...

در بیابان خیال ، همچون کبوتر ، غرق خون ...

بی پر و بال گشتم و خونین کفن ، گفتم به چشم ...

گفتمش ، گفتا بگو ، گفتم به چشم ...

مردنم را دیده ام چندین و چند آن هم به چشم ...

مردن اما وقت عشق یا وقت مستی در سحر ...

خنده ی مستانه اش را من بدیدم با دو چشم ...