افسانه ی خیالی ...
با دیگران مگویید اسرار یار دیرین ...
همراه دل بجویید ، آن گفته های شیرین ...
یادش بخیر به ایام ، در خلوت زمانه ...
بودیم چو آسیابان ، یا سنگ تخت زیرین ...
افسانه ی خیالی ، با خواب چشم بیدار ...
با جان و دل ببینیم ، نقش قشنگ دلدار ...
در نیمه شب وضو گیر ، با آب چشم زمزم ...
در سجده گاه نشینیم ، با یاد یار دادار ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ ساعت 2:9 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...