گفتمش ، گفتا‌ پریشانم مکن ...

فارغ از رؤیای هر شامم مکن ...

گفتمش ، گفتا کویر و‌ کوه و‌ دشت ...

زندگی هفتاد و شصت و شصت و هشت ...

گفتمش ، گفتا که دلخونم ز غم ...

با تو بی تو در غبار و‌ پیچ‌ و‌ خم ...

گفتمش ، گفتا که بیهوده مکوش ...

حرف اول ، حرف آخر گیر به گوش ...

گفتمش ، گفتا دریم و خواب من ...

همچو رؤیا هست خیال ناب من ...