دوش و خروش ...
دوش دیدم آسمان غرق خروش ...
ماه و مهتاب بود و من گشتم خموش ...
بود لیلی با دو صد مجنون رقیب ...
آسمان غوغا از این راز عجیب ...
آسمان غُرّید و تا صبح در خروش ...
خانه ی مجنون ز نور شمع ، خموش ...
رفت میان کوچه ها مجنون غمین ...
زیر لب آواز ز دل میخوانْد ، حزین ...
هر چه دیدم در کویر بود و به خواب ...
چشمه ی اشک و پر از آب و سراب ...
باغ و بوستان غرق گل بود و گلاب ...
تا سحر لیلی گلستان کرد خراب ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 14:51 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...