دوش دیدم آسمان غرق خروش ...

ماه و مهتاب بود و من گشتم خموش ...

بود لیلی با دو صد مجنون رقیب ...

آسمان غوغا از این راز عجیب ...

آسمان غُرّید و تا صبح در خروش ...

خانه ی مجنون ز نور شمع ، خموش ...

رفت میان کوچه ها مجنون غمین ...

زیر لب آواز ز دل میخوانْد ، حزین ...

هر چه دیدم در کویر بود و به خواب ...

چشمه ی اشک و پر از آب و سراب ...

باغ و بوستان غرق گل بود و گلاب ...

تا سحر لیلی گلستان کرد خراب ...