باز با تو دانه دانه ، صد هزار دارم سخن ...

باز با تو میشوم راهی به صحرا و دمن ...

باز با تو زیر باران ، در سحر ...

میشوم همراه تو در هر سفر ...

یاد داری در کویری در خیال ...

نخل و صحرا و هزار فکر و خیال ...

تا سحر در رمل و شن های کویر ...

در کویر بیدار بود آن نخل پیر ...

باز باران ، باز بهانه ، باز بهار ...

باز باران در زمستان و بهار ...

باز باران دانه دانه ، اشک ِدل ...

باز باران بی بهانه خاک و گل ...

تا غروب تا نیمه شب تا زلف یار ...

تار و تنبور و شراب و ناز یار ...

تا هوای میکده معطور به عطر سجده ها ...

تازه تر از عطر دلدار ، عطر موی خفته ها ...