باز با تو ...
باز با تو دانه دانه ، صد هزار دارم سخن ...
باز با تو میشوم راهی به صحرا و دمن ...
باز با تو زیر باران ، در سحر ...
میشوم همراه تو در هر سفر ...
یاد داری در کویری در خیال ...
نخل و صحرا و هزار فکر و خیال ...
تا سحر در رمل و شن های کویر ...
در کویر بیدار بود آن نخل پیر ...
باز باران ، باز بهانه ، باز بهار ...
باز باران در زمستان و بهار ...
باز باران دانه دانه ، اشک ِدل ...
باز باران بی بهانه خاک و گل ...
تا غروب تا نیمه شب تا زلف یار ...
تار و تنبور و شراب و ناز یار ...
تا هوای میکده معطور به عطر سجده ها ...
تازه تر از عطر دلدار ، عطر موی خفته ها ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 15:22 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...