عشق ...
تعریف من از عشق این بود که عشق یعنی تو بمانی ، من برم ...
دوستی ایراد گرفت مگه نمیشه هر دو باشن و عشق هم باشه ...؟
گفتم ممکنه و میشه ...
ولی تعریف من همون بود ...
امشب ترانه ای گوش میکردم ...
تعریفم عوض شد ...
اگر بدون چتر عاشق بارون بودی ، عاشق بارونی ...
اگر بدون چتر رفتی زیر بارون و لذت بردی ، عاشق بارونی ...
با چتر زیر بارون رفتن و لذت بردن که عشق نیست ...
با چکمه و پوتین و کاپشن و کلاه و ... زیر بارون رفتن هم عشق نیست ...
از پشت پنجره تماشای بارون که تعریف عشق نیست ...
با پالتو و دستکش و شال گردن و ... توی برف رفتن که عشق نیست ...
کنار شومینه و بخاری نشستن و از برف لذت بردن هم عشق نیست ...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 22:32 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...