تعریف من از عشق این بود که عشق یعنی تو بمانی ، من برم ...

دوستی ایراد گرفت مگه نمیشه هر دو باشن و عشق هم باشه ...؟

گفتم ممکنه و میشه ...

ولی تعریف من همون بود ...

امشب ترانه ای گوش میکردم ...

تعریفم عوض شد ...

اگر بدون چتر عاشق بارون بودی ، عاشق بارونی ...

اگر بدون چتر رفتی زیر بارون و لذت بردی ، عاشق بارونی ...

با چتر زیر بارون رفتن و لذت بردن که عشق نیست ...

با چکمه و پوتین و کاپشن و کلاه و ... زیر بارون رفتن هم عشق نیست ...

از پشت پنجره تماشای بارون که تعریف عشق نیست ...

با پالتو و دستکش و شال گردن و ... توی برف رفتن که عشق نیست ...

کنار شومینه و بخاری نشستن و از برف لذت بردن هم عشق نیست ...