افسانه ...
بگذار تا ببارد ...
ابر سیاه فراوان ...
از عمق دل نگاه کن ...
چشم ِ پر آب یاران ...
با آب دل وضو گیر ...
از چشم میگساران ...
با ناله های مستی ...
در کوچههای هستی ...
پر کن قدح ز باده ...
سر کش می و پیاله ...
افسانه های دوستی ...
عاشق بسوی اوستی ...
باز آی و گفتگو کن ...
یکباره زیر و رو کن ...
افسانه های دل را ...
دیدار ِ روبرو کن ...
هنگام می پرستی ...
شکرانه های مستی ...
با عاشق می و نی ...
او میرود و از پی ...
افسانه ی قیامت ...
قد قامت القیامت ...
با آتشی گریبان ...
سرگشته ی بیابان ...
آه هست و سوز این دل ...
بشنو سخن ز بی دل ...
حرف هست همان که دانی ...
افسانه ی جوانی ...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 11:34 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...