باز باران و ترانه ...

بلبلی بر بام خانه ...

آسمان خاکستری رنگ ...

غصه دارد با دلم جنگ ...

بود روزی یک کویری ...

در کنارش نخل پیری ...

بود کویر همرنگ خورشید ...

کورسو بود و نور اُمّید ...

آسمانش پر ستاره ...

در سکوت و بی اشاره ...

بود کویر آسوده در دل ...

چای بود و بوی چند هل ...

آسمانش را کرده ابری ...

نعره ی یک رعد و برقی ...

کور باد و لال و بی دل ...

آن که کرده آب دل ، گِل ...

نخل باید سر بریده ...

مرگ نخل اینک رسیده ...

تا ابد باشد ، همیشه ...

آن کویر چون برگ و ریشه ...

زنده مانی و سرافراز ...

نخل و رعد و غربت ِ ساز ...