یاد ایام ...
یاد باد آن روزگاران غریب ...
سینه ها خالی ز نیرنگ و فریب ...
کوچه ها فریاد مرد دوره گرد ...
هر غروب در آن هوای سرد سرد ...
بی دروغ و بی کلک بی دبدبه ...
می خرید و می فروخت بی دغدغه ...
یاد باد آن روزگاران قدیم ...
جمع دوستان و رفیقان و ندیم ...
بی تکلف ، بی دروغ و بی ریا ...
جام می بود پی به پی ، بی ادعا ...
در نماز و در قنوت و در سجود ...
ساغر و پیمانه ، ساقی با وجود ...
یاد باد آن روزگاران کهن ...
صاف و ساده جملگی از مرد و زن ...
باده نوشان باده مینوشیدند و مست ...
خرقه ی زهد و صفا بر دوش و دست ...
تا سحر در بتکده با نار و نی ...
وقت مغرب در سجود با یار و می ...
پس چه شد آن یکدلی آن سادگی ...
آنهمه مهر ، آن همه دلدادگی ...
بار دیگر یاد آن دوران بخیر ...
وه چه زود رفت جملگی چون باد و سیر ...
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۹ ساعت 0:21 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...