یاد باد آن روزگاران غریب ...

سینه ها خالی ز نیرنگ و فریب ...

کوچه ها فریاد مرد دوره گرد ...

هر غروب در آن هوای سرد سرد ...

بی دروغ و بی کلک بی دبدبه ...

می خرید و می فروخت بی دغدغه ...

یاد باد آن روزگاران قدیم ...

جمع دوستان و رفیقان و ندیم ...

بی تکلف ، بی دروغ و بی ریا ...

جام می بود پی به پی ، بی ادعا ...

در نماز و در قنوت و در سجود ...

ساغر و پیمانه ، ساقی با وجود ...

یاد باد آن روزگاران کهن ...

صاف و ساده جملگی از مرد و زن ...

باده نوشان باده می‌نوشیدند و مست ...

خرقه ی زهد و صفا بر دوش و دست ...

تا سحر در بتکده با نار و نی ...

وقت مغرب در سجود با یار و می ...

پس چه شد آن یکدلی آن سادگی ...

آنهمه مهر ، آن همه دلدادگی ...

بار دیگر یاد آن دوران بخیر ...

وه چه زود رفت جملگی چون باد و سیر ...