این دل پر بغض ، خنده می‌خواهد چکار ...
چشم کور من ، ماه تابنده می‌خواهد چکار ...
چشم ها مانده بر در ، بر تمام کوچه ها ...
چشم بی نور ، نور تابنده می‌خواهد چکار ...
در میان کوچه های بی کسی ...
پای من یک کوچه ی بن بست می‌خواهد چکار ...
باز نگاهم مانده بر روی زمین ...
این نگاه سرد ، ماه و اختر می‌خواهد چکار ...
آسمان گویی ز تقصیر دلم نگذشته است ...
این دل داغون ، برد و باخت و بازنده می‌خواهد چکار ...
باز صدای دل جا ماند در گلو ...
این دل وامانده ، جامانده می‌خواهد چکار ...
پرده ی گوش همه اهل زمین را پاره کرده عربده ...
حنجره ی پاره ام ، گوش های بی پرده می‌خواهد چکار ...
ای امان از پاهای بی رمق ...
پای بشکسته راه رفتن را می‌خواهد چکار ...
پای سست باز در کوچه های عاشقی چون پای لنگ ...
پای لنگ باز اینهمه سنگ را می‌خواهد چکار ...
در قمار برد و باخت ِ عقل و دل ، دل باخته است ...
این دل بازنده باز ، میز قمار می‌خواهد چکار ...
با دل شوریده حال ، شوریدگی ها لازم ست ...
این دل دیوانه ، شوریدگی ها می‌خواهد چکار ...