در قمار عقل و دل ، بازنده دل ...

مست و مخمور و خمار ، بیچاره دل ...

شد حریف با عقل و چاره ، بر رقیب ...

مانده چون چارپا به گِل ، بیچاره دل ...

عقل و دل در درد و دل با هر سخن ...

عقل چو تیغ و همچو گوشت بیچاره دل ...

عقل همی تاخت و به میدان عمل ...

شد از آخر ، اول آن بیچاره دل ...

اول و آخر همی عقل در حساب ...

فارغ از سود و زیان ، بیچاره دل ...

چرتکه میزد روز و شب عقل هی که هی ...

بی حساب و بی کتاب ، آواره دل ...