گله ای داری تو گاهی بهر دوست ...

گاه سکوت ، گاهی ولی گفتن نکوست ...

گر نگویی در دل و در جان توست ...

گر بگویی گاه پریشانی ست بر احوال دوست ...

حال بباید گفت یا که بربست هر دو لب ...

یا که باید گفت با دوست ، آن نکوست ...

آنچه نیکوست آن‌چه خاطر خواه اوست ...

دم فرو بستن نکوست آن گر که باشد میل دوست ...

صحبتی دارم که باید گفت به دوست ...

دوست که باشد ، آن که جان چون جان اوست ...